******تولدت مبارک******
تولد تولد تولدت مبارک پارسال دقیقا توی این ساعت من بیمارستان بودم و چشم انتظار برای دیدنت عزیزدلم و الان تو جلوی چشمای منی و این یعنی بزرگترین معجزه خدا که از نیستی هستی رو به وجود میاره .انگار همین چند ساعت پیش همه این اتفاقا افتادن وبه این زودی گذشتن و رفتن......عزیزدلم من وبابایی تولدت رو بهت تبریک میگیم و امیدواریم شاهد لحظه لحظه بزرگ شدنت باشیم و پیشرفت و سعادتت رو ببینیم.خدایا شکرت. ...
نویسنده :
مامانی
1:15
تولد قمری
سلام فرشته کوچولوی من،امشب شب تولدت به سال قمری است.عزیزترینم تودر حالی پا به این دنیا گذاشتی که روز زمینی شدنت با سالروز بهترین بندگان خدا مصادف شد،امام علی النقی (ع).امام هادی،امام هدایت کننده،تو رو سپردم به خودشون عزیزترینم،که بهترین ها هستند در عالم،پس تو هم بزرگ شو،مطمین بزرگ شو،که بزرگترین ها ناظرند بر زندگیت.به حق نام مبارکشان هادی،چراغ هدایتت می شوند در زندگی،که به کورسوی ظلمانی نروی و همواره معصوم بمانی از وساوس شیطانی.آمین.مبارکت باشد تولدت. ...
نویسنده :
مامانی
22:11
مهر ماه
سلام به همه دوستای گلم و نازنازی ناقلام،امیدورم همتون خوب باشین.حلماجون مامان توی این چند وقته خیلی بزرگ تر شده،گاهی وقتا یه کارایی میکنه که منو باباش انگشت به دهن میمونیم ازکاراش.اون وقت ما این شکلی حلما این شکلی .....دوباره از 5 مهر باید برم دانشگاه،تو این سه ماه خیلی با عزیزدلم بهم خوش گذشت،اصلا دلم نمیخواد برم دانشگاه و حلماجون رو تنها بذارم.امیدوارم خدا خودش این ترمم بهم کمک کنه و صبرش رو بهم بده.چن تا عکس از قشنگیات برات میذارم عزیزم... محمدمعین عزیزم پسرخاله گل حلماجون ...
نویسنده :
مامانی
22:36
ولادت شمس الشموس
*************************************************************************** السلام ای حضرت سلطان عشق یا علی موسی الرضا ای جان عشق السلام ای بهر عاشق سرنوشت السلام ای تربتت باغ بهشت --- ولادت باسعادت سلطان، امیر و ولی نعمت تمام ایرانیان، حضرت رضا-ع مبارک. ...
نویسنده :
مامانی
12:38
ولادت بانوی خوبی ها
دخترم با تو سخن می گویم زندگی در نگهم گلزاریست و تو با قامت چون نیلوفر ، شاخه ی پر گل این گلزاری من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم گل عفت ، گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ ، گل فردای سپید چشم تو آینه ی روشن فردای من است گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ کس نگیرد ز گل مرده سراغ دخترم با تو سخن می گویم دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش همه گل چین گل امروزند همه هستی سوزند کس به فردای گل باغ نمی اندیشد آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد بلبل عاشق نیست بلکه گلچین سیه کرداریست که سراسیمه دود در پی گل های لطیف تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک تو گل شادابی به ره باد مرو ! غافل از باد م...
نویسنده :
مامانی
14:33
ما اومدیم با کلی عکس وخبر
سلام به دوستای گلم و حلماجوووونی،به خاطر دخترک نازم تو این مدت نتونستم بیام نت روبه روز کنم،آخه اینروزا دخترجووونی تمام وقتم رو گرفته حتی فرصت سر خاروندن هم ندارم.....همش دوست داره بشینم باهاش بازی کنم ،هیچ وقتم خسته نمیشه توی مدتی هم که خوابه باید به سرعت و البته بدون سرو صدا،کارای دیگه م رو بکنم چون اگه کوچکترین صدایی بیاد شما سریع بیدار میشی و.... تازگیا هر کاری من میکنم شما هم میکنی،تا من تلفن رو برمیدارم شما هم..... دیگه کم کم پیشرفته شدن خانوووووم با اسباب بازیاشون کار نمیکن و میان سراغ من و وسایل دست من الهی من قربونت برم،عاشق این نشستنتم قربون اون ژستات برم من و حالا.......
نویسنده :
مامانی
18:45
نه ماهه شدن
سلام عزیز دل مامان،ماشاالله هزار ماشاالله ،هرروز خانوم تر ازدیروز.... یک ماه دیگه از باهم بودنمون گذشت،و شما این ماه،کارای زیادی یاد گرفتی و پیشرفت خوبی داشتی،الان دیگه همه جای خونه رو زیر پات میذاری و از همه جا سر در میاری،یه عالمه حرفای قشنگ میزنی(دد،ماما،بابا،ننننن،مممم،بببب)، تازگیامکه دوتا مروارید خوشکل توی دهنت در اومده،که به هیچکی نشونشون نمیدی و دوس نداری کسی بهشون دست بزنه. وقتی بهت میگم یه چیزی رو بده سریع بهم میدی و تند تند واسه خودت دست میزنی(این کارو بابایی بهت یاد داده) .با شنیدن هر ریتمی دس میزنی حالا چه دعا باشه چه موسیقی و خیلی کارای قشنگ دیگه....عزیز دلم امیدوارم لحظه لحظه بزرگ شدنت رو ببینم خدا خودش حافظ و نگهدار تو وهمه ن...
نویسنده :
مامانی
17:49
آخرین روزهای هشت ماهگی
سلام به همه خاله جونی ها و گل دخترم،حلماجون گلم ای روزا بدجوری جیگر شدی و کارای بامزه میکنی،تو این موارد من میمونم نگات کنم و لذت ببرم یا ازت فیلم و عکس بگیرم که بعدا به همه نشون بدم دیگه الان ماشالله خانم شدی و خیلی کارا میکنی و همش در حال شیرین کاری هستی و منم همش قربون صدقه ت میرم عزیزم تا چشممو چپ میکنم میبینم،خانووم رفتن یه جایی پیدا کردن و دستشونو گرفتن و به حالت ایستاده در اومدن و خوشحال از فتح بزرگشون، با صورتی بشاش به من لبخند میزنن حلما خانوم همچنان به دنبال کشف مناطق جدید خانه ...
نویسنده :
مامانی
13:48



